عشق اول برای نرسیدن ساخته شده است. یعنی اگر رسیدنی در کار نباشد، که اکثرا نیست، زیبا تر است. آن قدر زیبا که حاضری از بدن خود جدا شده و در فاصله ای چند متری ایستاده به افتخار این غم شریف، با شکوه و بی
متقاعد کردن این بی شعور کار ساده ای نیست. من دیگرم را می گویم. از حرف زدن های پیاپی با او و نفهمیدن های بی انتهایش خسته شدم. وقتی حواسش نیست مانند کاغذی مچاله او را به چمدانی قهوه ای و سرشار از بوی رط
فروردین 98 بود که اولین عطسه اتفاق افتاد. مشغول بررسی کردن فاکتور های سال گذشته بودم. چند ثانیه بعد از عطسه فهمیدم شرایط طبیعی نیست. به شکل احمقانه ای فکر کردم عطسه باعث توهم یا حتی مرگم شده! چطور ممک
روی سنگ های موج شکن پریدن دیوانگی قابل قبولی میخواست که در ما موجود بود. پایت در فضای خالی سنگ ها فرو رفت. ترسیده بودی که پایت شکسته باشد. لنگان لنگان به یکی از نیمکت ها رسیدیم. خواستی از خلوت پیاده ر